نوع مطلب :اجتماعی ،
نوشته شده توسط:شریف..
روایتی از کتاب زندگانی من مستوفی دیدم گفتم بهتر است آن را در وبلاگم بگذارم تا دیگران نیز از تاریخ و روایات تاریخی بهره ای برده باشند چون من:
قربان! شمشیر مكش كه عالم خراب خواهد شد
گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حركت كند، دولت ایران خود را در مقابل كار تمام شده ای دید و ناچار شد شرایط صلحی كه دولت روس املا می كرد بپذیرد. فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، سلاحی خبر كرد. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینكه در مقابل هر جمله ای از فرمایشات شاه چه جواب هایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان كرده بودند.
شاه بر تخت جلوس كرد و دولتیان سرفرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب كرد و فرمود: اگر ما امر دهیم كه ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی كنند و یكمرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟ مخاطب سلام كه در این كمدی نقش خود را خوب حفظ كرده بود تعظیم سجده مانندی كرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» شاه مجددا پرسید:«اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد كه قشون خراسان با قشون آذربایجان یكی شود و تواما بر این گروه بی دین حمله كنند چطور؟» جواب عرض كرد:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»
اعلیحضرت پرسش را تكرار كردند و فرمودند:«اگر توپچی های خمسه را هم به كمك توپچی های مراغه بفرستیم و امر دهیم كه با توپ های خود تمام دار و دیار این كفار را با خاك یكسان كنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تكرار شد و خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر كه تماما به جواب یكنواخت بدا به حال روس مكرر تایید می شد رد و بدل شد.
شاه تا این وقت روی تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متكای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوكانه به جوش آمد و روی دوكنده زانو بلند شد شمشیر خود را كه به كمر بسته بود به قدر یك وجبی از غلاف بیرون كشید و این دو شعر را كه البته زاده افكار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:
كشم شمشیر مینایی / كه شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پسكوویچ / كه دود از پطر برخیزد
مخاطب سلام با دو نفر كه در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاك افتادند و گفتند:«قربان مكش، مكش كه عالم زیر و رو خواهد شد.» شاه پس از لمحه ای سكوت گفت:«حالا كه اینطور صلاح می دانید ما هم دستور می دهیم با این قوم بی دین كار به مسالمت ختم كنند.»
شرح زندگانی من
عبدالله مستوفی صص 33و۳۴
نوشته شده توسط:شریف..
من در شهری زندگی میكنم كه یكی از معروفترین سمفونی های موزارت را روی دنده عقب وانت میگذارند...!
شهری كه روانشناس هایش همه از همسرانشان طلاق گرفته اند..!
شهری كه هنوز پیكان 56 را ترجیح میدهند....!
شهری كه میگویند مسلمان ساز و مسلمان دار است اما با هر نفس دروغ میگویند و تهمت میزنند...!
شهری كه نظامی اش شهردار میشود...!
مهندس برقش تاكسی دارد...!
وزیر امور خارجه اش انگلیسی را با لهجه ی لری حرف میزند...!
آدمها از دیدن پلیس میترسند....!
شهری كه در آن دل بدست آوردن سخت است و دل شكستن هنر....!
شهری كه در دانشگاهش فقط این را یادت میدهند كه چگونه با حراست نرم صحبت كنی تا خوشش بیاید...!
شهری كه ملت رسانه ای دارد اما رسانه ملی ندارد...!
شهری كه زبانش پارسی است اما میگویند فارسی چون عربها(پ)ندارند...!
شهری كه عبدالمالك ریگی را از هوا پایین میكشند اما دزدان چند مجسمه را نمیتوانند پیدا كنند...!
شهری كه مرگ حق است و حق گرفتنی....!
شهری كه برنده یعنی كسی كه كمتر از بقیه ببازد...!
شهری كه مرگ بر آمریكا میگویند اما آرزو دارند كه آمریكا را ببینند....!
شهری كه هنوز نفهمیده ام من در آن به دنیا آمده ام یا در آن مرده ام...!
زندگی هر روز داره سخت تر میشه غم و تظاهر ما به شاد بودن هم بیشتر....
نوع مطلب :اجتماعی ،
نوشته شده توسط:شریف..
میرزاده عشقی شاعر انقلابی و بی پروا که به تیر دشمنان در جوانی کشته شد اشعار بسیار نابی دارد که غریبی و فساد مسپولین را فریاد می کند. شعری که درباره مجلس چهارم گفته بسیار جالب و درخور توجه است چون با گذشت این همه سال هنوز مصداقهایی را در جامعه فعلی میتوان برایش یافت. حال در این شعر شما جای مجلس "چهارم" را با "هشتم" عوض کنید خودتان می بینید که انگار وصف امروز مجلس ما را گفته که با استیضاح دیروز وزیر اقتصاد و دفاع جانانه لاری جانی از وی و نیز رای مجدد نمایندگان به وزارت وی نشان از توانمندی مجلس و تاکیدی بر اشعار به حق عشقی است. حال میتوان به جای مجلس چهارم مجلس هشتم گذاشت و نیز شخصیت های آن ... کاش حالا که آزادترین کشور جهان هستیم از عشقی ها زیاد داشتیم حداقل کمی دلمان خنک میشد.
این مجلس چارم بخدا ننگ بشر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این مجلس چارم خودمانیم ، ثمر داشت ؟ ..... و الله که ضرر داشت
صد شکر که عمرش چو زمانه بگذر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
دیگر نکند هو نزند جفته مدرس ..... در سالن مجلس
بگذشت دگر مدتی ار محشر خر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
هر دفعه که این قحبه رئیس الوزرا شد ..... دیدی که چه ها شد
ایندوره چه گویم که مضارش چقدر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
از بنده به آقا که الحق که نه مردی ..... زینکار که کردی
ریدی بسر هر چه که عمامه بسر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
من دشمن دین نیستم اینگونه نبینم ..... من حامی دینم
دستور ز لندن بُد و با دست بقر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
تسبیح به کف جامه تقوای به تن شد ..... خواهان وطن شد
گویم ز چه عمامه بسر در پی شر شد ..... دیدی چه خبر شد ؟
عمامه بسر هر که که بنهاد دو کون است ..... یک کونش که کون است
آن گنبد مندیل سرش کون دگر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
آن مردکه خر که وکیل است به تهران ..... اینگونه و اینسان
یک پارچه کون از بن پا تا پس سر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
شد مصرف پر چانگی شیخ محلات ..... مجلس همه اوقات
خیلی دگر این شیخ پدر سوخته لجن بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
میخواست خودش را برساند به وزارت ..... با زور وکالت
افسوس که عمامه برایش سر خر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این مردک خولی پز بد ریخت امین نیست ..... اینست و جز این نیست
آنکس که رخش همچو سریر بز گر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
میگفت که بر کرسی مجلس چو نشینم ..... آسوده نگیرم
راحت نیم ای کاش که این کرسی دگر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
از بسکه شد آبستن و زائید فراوان ..... قاطر شده ارزان
گوئی کمر شیخ سراسر ز فنر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
کسرای عدالتگر اگر زنده بد این عصر ..... اینسان نبد این این قصر
گفتم که به اعصار گذشته چه مگر بود ؟ ..... دیدی چه خبر بود ؟
گفتند که بوداست عدالتگه ساسان ..... آنروز که ایران
سرتابسرش مملکت علم و هنر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
من در غم این کز چه عدالتگه کشور ..... شد دزدگه آخر
زین نکته غم اندر دل من بیحد و مر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
تا اینکه در این دوره بدیدم وکلا را ..... در مجلس شورا
دیدم دگر اینباره از آن باره بتر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این مجلس شورا نبد و بود کلوبی ..... یک مجمع خوبی
از هر که شب از گردنه بردار و ببر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
هرگز یکی از این وکلا زنده نبودی ..... پاینده نبودی
این جامعه زنده نما زنده اگر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
تنها نه همین کاخ سزاوار خرابیست ..... این حرف حسابیست
ایکاش که سرتاسر قم زیر و زبر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
ای قم تو چه خاکی که چه ناپاک نهادی ..... تو شهر فسادی
از شر تو یک مملکتی پر ز شرر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
این طبع تو "عشقی" بخدائی خداوند ..... از کوه دماوند
محکمتر و معظم تر و آتشکده تر بود ..... دیدی چه خبر بود ؟
نوشته شده توسط:شریف..
امروز در حال مرتب کردن میز کارم بودم که چشمم به یک کاغذی خورد که روی آن شعری از وحشی بافقی یادداشت کرده بودم. گفتم بد نیست آن را در وبلاگم بذارم شاید دو نفر دیگه هم به این ترتیب این شعر وحشی رو بخونن چون دیگه کتاب خوندن برای ما تو این دوره و زمونه خیلی سخت شده انگار همه داریم به سرعت فرار میکنیم. از چی و کی هم مهم نیست و فقط سرعت داریم. این هم از عجایب روزگار ما ست دیگه. این هم از شعر:
روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روز مرگم وسط سینه من چاک زنید
اندرون دل من یک قلمه تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگرسوخته خسته از این دار برفت.
وحشی بافقی
نوع مطلب :اجتماعی ،
نوشته شده توسط:شریف..
در حالیکه برای 500هزار تومان وام ناقابل یکی از نزدیکان با نامه رییس جمهوری و به صورت قرض الحسنه از بانک تجارت وام خواسته بود به زور یک ضامن با کسر حقوق و تمام تشریفات قانونی پرداخت شد اما برای بیش از سه هزار میلیارد تومن تازه میشود گفت«دولت من پاک ترین دولت تاریخ است» بیچاره تاریخ؟! در حالی که در زمان ریاست جمهوری هاشمی یک پرونده مربوط به اختلاس 123 میلیارد تومانی فاضل خداداد بود، و در دولت اصلاحات هم یک پرونده 80 میلیارد تومانی بود . حال که پاکی و ناپاکی را دانستیم باید یک تغییر کلی در مفاهیم فرهنگهای لغت انجام دهیم تا نگویند فلانی نعوذبالله دروغ گفته. به قول شاعر :... ما خوبی او به خلق گوییم. تا هر دو دروغ گفته باشیم
نوع مطلب :كتابداری ،
نوشته شده توسط:شریف..
کتابخانه دیجیتال جهان افتتاح شد
علاقمندان از سراسر جهان می توانند به منابع الکترونیکی این کتابخانه از طریق وبسایت آن دسترسی داشته باشند. این وبسایت در اداره ی مركزی یونسكو در پاریس كار خود را آغاز کرد. در این وب سایت كتاب های نادر، نقشه های تاریخی، نسخ خطی، فیلم و عكس از كتابخانه ها و آرشیوهای سراسر جهان ارائه می شود. مراجعه كنندگان به این سایت قادر خواهند بود تا به تمام این موارد به هفت زبان عربی، چینی، انگلیسی، فرانسوی، پرتغالی، روسی و اسپانیائی دسترسی یابند.
32 موسسه از برزیل، بریتانیا، چین، مصر، فرانسه، ژاپن، روسیه، عربستان سعودی، و آمریكا برای اجرای این پروژه به یاری سازمان یونسكو شتافتند. اجرای این پروژه نخستین بار در سال 2005 به وسیله ی بزرگ ترین كتابخانه ی جهان یعنی كتابخانه ی کنگرس آمریكا به یونسكو پیشنهاد شد.
كتابخانه ی الكترونیكی جهانی به آدرس:
www.Worlddigitallibrary.org
یا
www.Wdl.org/en
در دسترس كاربران می باشد.
شرکت گوگل و بنیاد قطر هر کدام با سه میلیون دلار، بنیاد کارنگی با دو ملیون دلار، دانشگاه علم و تکنولوژی ملک عبدالله با یک میلیون دلار و شرکت مایکروسافت با یک میلیون دلار کمک، از جمله پشتیبانان مالی این طرح هستند. کتابخانه دیجیتال جهان جلوههای فرهنگی نقاط گوناگون جهان را به صورت چندزبانه و رایگان در اختیار کاربران قرار میدهد.
هدف از راهاندازی این کتابخانه در چهار محور خلاصه شده است :
- ارتقای تفهیم و تفاهم میان ملتها و فرهنگها
- افزایش ظرفیت و تنوع مضامین فرهنگی در اینترنت
- فراهم ساختن منابع برای آموزگاران، پژوهشگران و مخاطبان عام
- ظرفیتسازی برای مؤسسههای مشارکتکننده برای کم کردن خلا دیجیتالی درون و میان کشورها
برای نمونه چند لینك جالب از این سایت:
http://www.wdl.org/en/item/2679/zoom.html
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&l=Persian
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&s=Iran
نوع مطلب :مباحث ایرانشناسی ،
نوشته شده توسط:شریف..
یکی از مصائب ایران سوء استفاده از منصب و مقام و موقعیت جهت سودجویی های شخصی و گروهی است که متاسفانه گاهی ابعاد آن چنان گسترده میشود که کمر هر کشوری را میشکند. نمونه آن اعلام اختلاس سه هزار میلیار تومانی که اخیرا افشا شده ، البته افشا کردن آن هم معلول علت های دیگری است که جای بحث آن در اینجا نیست و همین که مشخص شده و اعلام گردیده با وجود تاسف از اصل عمل خبر جنجالی و جالبی است.عباس عبدی در روزنامه اعتماد نوشته:
...اگرچه مهم است كه چه فرد یا افرادی این فساد بزرگ را مرتكب شدهاند، ولی این موضوع در برابر اصل وقوع چنین رویدادی بسیار كماهمیت است. مساله این است كه كسی درك درستی از ابعاد كلاهبرداری یا اختلاس واقع شده ندارد. مبلغ سه هزار میلیارد تومان، در زمان وقوع حدودا برابر سه میلیارد دلار بوده است كه این رقم بیش از شش در هزار از كل تولید ناخالص داخلی كشور است!! برای روشن شدن ابعاد ماجرا باید گفت كه اگر در ایالات متحده، اختلاسی با این ابعاد صورت گیرد، باید حدود 150 میلیارد دلار باشد!! كه گمان نمیرود كل كلاهبرداریهای آن كشور در طول یك دهه و حتی یك قرن به این رقم برسد.
مساله اصلی این نیست كه چه كسی آن را انجام داده، مساله مهمتر این است كه شرایط را به گونهیی درآوردهاید كه یك یا چند نفر توانستهاند چنین فساد بزرگی را مرتكب شوند. به علاوه آنان هم كه انجام دادهاند (بر فرض درستی ادعای شما) كسانی هستند كه با همراهی خودتان و برای تحقق همین شعارها در مصدر امور قرار گرفتهاند. آنان از آسمان یا از آن طرف مرزها نیامدهاند. حتی اگر هم از خارج آمده باشند، در زمینی كه شما آماده كردهاید كشت شدهاند و امروز محصول آن را درو میكنید. منتسب كردن فلان فرد یا گروه سیاسی به اختلاس بزرگ فعلی، همان نعل وارونهیی است كه در سیاست میزنید. هر كس كه گزارش به بانك افتاده باشد، میداند كه برای گرفتن چند میلیون یا چند ده میلیون تومان وام كوتاهمدت یك ساله با بهرههای نجومی 22 درصد، چندین برابر اصل وام باید وثیقه بگذارد و ماهها دوندگی و خرج كند و در پایان هم معلوم نیست راه به جایی ببرد، پس چگونه میشود كه در یك بانك دولتی، سه هزار میلیارد تومان بدون اطلاع مدیرعامل، هیاتمدیره یا حتی بانك مركزی به كسی وام داده شود؟ و به احتمال فراوان این همان وامهای 12 درصدی است كه به نام كاهش نرخ بهره بانكی، از حلقوم پساندازكنندگان كوچك درآورده و به جیب كلانسرمایهداران رانتی ریخته شده است. جالب اینكه با این پول اختلاس شده، بانك تاسیس میكنند و احتمالا سود 72 درصدی بهره اعتبارات پرداختی از سوی بانك خود را هم از همین مردم دریافت خواهند كرد! اجازه دهید دوباره به مساله اصلی پرداخته شود. اگر كسی مفقود و كشته شود، حتما خانواده و نزدیكانی دارد كه قضیه را پیگیری میكنند، اگر دزد به خانه كسی بزند، او پیگیر اموال مسروقه خود خواهد بود و این دزدی جایی ثبت میشود. ولی اگر كسی اموال عمومی را بطور مخفیانه چپاول كند، به همین دلیل است كه با وجود قیمتهای بالای صد دلار برای هر بشكه نفت، رشد اقتصادی كشور در حوالی صفر درجا میزند و فریاد بنگاههای تولیدی از كمبود نقدینگی و اعتبارات به آسمان رفته است، ولی در عین حال هر روز مثل قارچ، یك بانك تاسیس شده و هر روز نیز دهها شعبه از این بانكها در بهترین اماكن تجاری در حال راهاندازی هستند. مساله اصلی این است كه بیشترین شعار سیاسی انتخاباتی اصولگرایان، در اصلاح بانكها و توزیع عادلانه اعتبارات و مبارزه با فساد متمركز شده بود و اكنون نتیجه حاصل از پیگیری 6 ساله این شعار، چنین است كه میبینیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
منبع: روزنامه اعتماد
نوع مطلب :مباحث ایرانشناسی ،
نوشته شده توسط:شریف..
برای اصلاح جامعه اول باید مثل یک دکتر به آزمایش و تشخیص بیماری و یا بیماریها اقدام کرد و سپس به درمان آنها پرداخت. پس باید اول بدانیم ما ایرانی ها گرفتار چه بلایایی هستیم تا دنبال راهکار برای حل آنها باشیم.
10 عادت جالب و عجیب ما ایرانی ها
1. غیبت و دخالت در امور خصوصی دیگران
یکی از سوژه های اصلی محاورات که به شدت بین مردم مرسوم شده است عمل زشت غیبت می باشد. این روزها زمانی که افراد همدیگر را ملاقات می کنند و یا در میهمانی ها حاضر میشوند عملاً حرفی جز غیبت کردن در مورد دیگران ندارند و با هیجان کامل به این کار مبادرت می کنند. برخی هم به خود اجازه میدهند در حریم خصوصی ترین مسائل دیگران وارد شوند و به امر و نهی و دخالتهای بی مورد بپردازند.
2. عدم رعایت حق عابرین پیاده
در اکثر نقاط دنیا دیدن یک عابر پیاده در خیابان به معنای فرمان ایست و احتیاط برای راننده مقابل است در صورتیکه در ایران برخی رانندگان به محض دیدن عابر پیاده سرعت خود را بیشتر نموده و بدون لحاظ کردن مسائل ایمنی و حق تقدم با بی رحمی تمام و با ایجاد رعب و وحشت برای عابرین پیاده به مسیر خود ادامه میدهند.
3. حفظ نشانه های نو بودن کالا
همسایه تان اتومبیلی نو خریداری کرده اما بعد از سپری شدن یک هفته هنوز برچسب شماره اولیه که بصورت تکه کاغذی روی شیشه جلو چسبیده است را جدا نکرده و حتی فومهایی که بصورت ضربه گیر در اطراف دربهای ماشین نصب شده است کماکان وجود دارند. دوستتان نیز بعد از گذشت یک هفته هنوز برچسب روی نمایشگر گوشی موبایل جدیدش را جدا نکرده!
4. تنبلی و از زیر کار در رفتن
متوسط ساعت مفید کار در ایران کمتر از یک ساعت و سی دقیقه میباشد که دلیل آن نبودن فرهنگ کار، فقدان انگیزه، تنبلی و بی مسئولیتی افراد است. این امر باعث نارضایتی ارباب رجوع، پایین آمدن کارایی و بهره وری و در کل کاهش پیشرفت ملی خواهد شد. در اغلب شرکتها، ادارات و سازمانها اینگونه باب شده که کسی زرنگ و باذکاوت است که تا حد امکان از انجام مسئولیتهایش شانه خالی کند و کم کاری را استراتژی اصلیش بداند و در عین حال حقوق و مزایایش را بصورت تمام و کمال دریافت نماید. کارمندان هیچ تلاشی در راستای بالابردن کیفیت و راندمان شرکت انجام نداده و در عین حال انتظار بالا رفتن درآمد خود را دارند. به ارباب رجوع کمتر احترام گذارده میشود و طلبکارانه با وی برخورد میشود.
5. تجمل گرایی و مصرفی شدن
امروزه شاهد آن هستیم که جامعه با سرعتی باور نکردنی به سوی مصرفی شدن در حال حرکت است. افراد بجای سرمایه گذاری پول خود در مکان مناسب و برای تولید بیشتر و اشتغال زایی ملی، ترجیح میدهند با خرید اتومبیلهای گران و کالاهای لوکس مصرفی ظاهری معقول کسب نموده و اعتبار خود را در بین اطرافیانشان بالا ببرند. چشم و هم چشمی های فراوان، گرفتار وامها و قرضهای سنگین شدن و استرس از جمله پیامدهای این مسئله است. اکثر مردم خوشبختی را در تجملات و برتری مالی می دانند و بین نیازها و خواسته هایشان تمایزی قائل نمی شوند. مسابقات و رالی خرید امری ناپسند ولی متداول در جامعه ایرانی است.
6. فقدان فرهنگ تشکر و احترام
از کوچه و خیابان گرفته تا دانشگاه و محل کار و اماکن عمومی، کمتر شاهد شنیده شدن جملاتی مانند "از لطف شما ممنونم"، "خواهش میکنم"، "اختیار دارید"، "تمنا می کنم"، "بفرمایید"، "بزرگوارید"، … هستیم. بجای آن فضای زیرآب زنی، استفاده از الفاظ ناشایست، بی حرمتی به افراد مسن، به سخره گرفتن افراد، بالا بردن تن صدا،… امری متداول شده است. مردم باید بیاموزند احترام به دیگران، احترام به هویت ملی یک کشور محسوب میشود. اگر افراد یک مملکت به یکدیگر احترام نگذارند چگونه میتوانند انتظار کسب احترام از ملتهای دیگر را داشته باشند؟!
7. عدم رعایت نظافت شخصی و شهری
احتیاج به توضیح ندارد که متاسفانه نظافت شخصی و اجتماعی از طرف برخی افراد جامعه رعایت نمیگردد. از طرز لباس پوشیدن تا بوی بدن و دهان و آرایش موها گرفته تا ریختن زباله در محیطهای شهری و تفریحی اهم موارد عدم رعایت نظافت است.
8. درگیری در صف و نوبت
صف ها هرکجا و به هر علتی که تشکیل شوند معمولاً تبدیل به جولانگاه بی نظمی، درگیری، فحاشی و هتاکی عده ای از افراد به اصطلاح "زرنگ" خواهند شد. حفظ نظم و ترتیب در صف نشان دهنده بالا بودن رتبه اجتماعی و فرهنگ کسانی است که در صف حضور دارند. متاسفانه شاهد آن هستیم که در برخی امور مذهبی و خیریه مانند سرو غذای نذری نیز چنین بی نظمی ها و زد و خوردهایی بوجود می آیند. احتمالاً باید برخورد کرده باشید در مجالس عروسی گاهی زمان سرو شام جمعیت با چه سرعتی به سمت میز سلف سرویس هجوم می آورند!
9. پرورش اندام برای رعب و ترس
شاید دیده باشید پسرانی که با اندامهای پرورش یافته و عضلانی درحالی که بازو و سینه های خود را در معرض نمایش گذاشته اند با چهره ای مهاجم و آماده درگیری در همه جا پرسه می زنند! آنها با نگاه خود اطرافیانشان را به مبارزه می طلبند! چه نکوهیده است زمانی که برخی افراد انگیزه های اصلی ورزش و تناسب را فراموش کرده و صرفاً برای عرض اندام، قلدری و جلب توجه در سطح جامعه اقدام به حجیم کردن عضلات خود می کنند.
10. اسراف، اسراف، اسراف!
اسراف یعنی زیاده روی در مصرف، بیهوده مصرف کردن، بیش از نیاز مصرف کردن، مصرف کنترل نشده، دور ریختن چیزی که میتوان از آن استفاده کرد. کافیست با محاسباتی ابتدایی متوجه شوید که میزان اسرافی که در کشور به عناوین مختلف همه روز در حال انجام است اگر جلوگیری می شد، چه میزان در صرفه جویی خانوادگی و ملی اثر می گذاشت و مشکلات چه تعداد از مردم حل می شد.
منبع: پرشین استار
نوع مطلب :عمومی ،
نوشته شده توسط:شریف..
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
خداوندا دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداونم او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد ،مرد نگاهی به داخل انداخت ،درست در وسط اطاق یک میز گردبزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود،که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد،افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی
و مریض حال بودند،به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشقهایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها براحتی میتوانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرندتا قاشق خود را پر نمایند،اما از آنجایی که ایندسته از بازوهایشان بلندتر بود نمی توانستند دستشان را بر گردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد،خداوند گفت:تو جهنم را دیدی ،حال نوبت بهشت است، آنها به سمت اطاق بعدی رفتندو خدادر را باز کرد،آنجا هم دقیقا مثل اطاق قبلی بود،یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز ، آنها مانند اطاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند ، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بودند ،میگفتند و میخندیدند.
مرد روحانی گفت : خداوندا نمی فهمم؟! خداوند پاسخ داد» ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد،میبینی؟ اینها یاد گرفته اندکه بیکدیگر غذا بدهند،در حالیکه آدمهای طمع کار اطاق قبل تنها به خودشان فکر میکنند!.
هنگامی که موسی فوت کرد به شما می اندیشید ،همگامیکه عیسی مصلوب شد به شما فکر میکرد ،هنگامی که محمد وفات می یافت به شما می اندیشید. گواه این انر کلماتی است که آنها در دم آخربر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری میکنند که یکدیگر را دوست داشته باشید،که به همنوع خود مهربانی نمائید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیراکه هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی ) نخواهد شد .
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
نوشته شده توسط:شریف..
حسین ضیایی، استاد مطالعات اسلام شناسی و ایران شناسی در دانشگاه یو سی ال ای، در ۶۷ سالگی در لس آنجلس در گذشت.
او مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه یو سی ال ای بود و از سال ۱۹۸۸ در این دانشگاه تدریس می کرد.
حسین ضیایی در سال ۱۹۶۷ در رشته ریاضی و فیزیک از دانشگاه ییل فارغ التحصیل شد و دکترای خود را در سال ۱۹۷۶ از دانشگاه هاروارد دریافت کرد.
او پیش از تدریس در دانشگاه یو سی ال ای، در دانشگاه های تهران، شریف، هاروارد، براوت و کارلج اوبرلین تدریس کرده بود.
از او کتاب ها و مقالات متعددی در حوزه فلسفه اسلامی، به خصوص فلسفه اشراق و شهاب الدین سهروردی منتشر شده است.
فلسفه ریاضیات، معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی (به زبان انگلیسی) و ترجمه حکمت الاشراق و پرتونامه سهروردی به انگیسی از کتاب های اوست.
در چه شهری زندگی می کنم؟ شنبه 26 آذر 1390
این مجلس چارم بخدا ننگ بشر بود چهارشنبه 11 آبان 1390
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ جمعه 29 مهر 1390
پاک ترین دولت تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390
کتابخانه دیجیتال جهان افتتاح شد دوشنبه 28 شهریور 1390
بزرگترین غارت در تاریخ ایران از زمان مادها ؟؟!!! چهارشنبه 23 شهریور 1390
10 عادت جالب و عجیب ما ایرانی ها شنبه 19 شهریور 1390
فرق بهشت و جهنم سه شنبه 8 شهریور 1390
در گذشت یک اسلام و ایران شناس دوشنبه 7 شهریور 1390
قطره باران شنبه 5 شهریور 1390
سردار بزرگ تاریخ ایران آریوبرزن یکشنبه 12 تیر 1390
کیست دم از مرگ وطن میزند؟ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390
درد من چهارشنبه 18 اسفند 1389
و دروغ از همه چیز ارزان تر....! پنجشنبه 9 دی 1389
لیست آخرین پستها
تبلیغات